۱۱۵ - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
خیلی بی معرفتی :)لیاقتِ مجنون این نبود :)
۱۱۰ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
خواستن همیشه توانستن نیستمن تو را می خواستمتوانستم؟لب داشتم بوسه خواستمتوانستم؟دست داشتم آغوشتوانستم؟گاهی خواستن توان نداردزورش به رفتننبودننیست شدننمی رسد که نمی رسداو هم که گفته کوه را به دوش می کشد
۱۱۱ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
انقد غذا نخور تا بمیری اصلاً.انقد گریه کن که جونت دربیاد.درس نخون آفرین.به جاش اورثینک کن فقط.عالیه.همینطور ادامه بده .
۱۱۲ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم...
۱۱۳ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
[Download Link]
۱۱۴ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
سه هفته طول کشید که تونستم با این قضیه کنار بیام و به عنوان یک تراژدی تو زندگیم بپذیرمش،اما حالا که به کُنهِ ماجرا فکر می کنم در عین تلخ بودن مسخره و مضحک هم هست.قلبم درد میگیره اما نمیتونم جلوی زهرخندم رو هم بگیرم =)تاحالا با همچین پارادوکسی مواجه نشده بودم.
۱۰۲ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
من الآن یک موجود پاره ام که اولین روز دانشگاهشو تو یه روز فاکینگ گرم تجربه کرده و واسه اولین بار از بی آر تی و مترو استفاده کرده و شونصد بار تو دانشگاه گم شده و چون هنوز کارت دانشجوییش آماده نبوده از سلف بهش غذایی که رزرو کرده رو ندادن و دو هزار تومن ضرر کرده :D
۱۰۴ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
میشه یکی به من بگه چطور این اتفاق افتاده؟!
۱۰۵ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
فقط خدا میدونه چقدر انرژیم برای هر کاری کمه،چقدر ناامیدم الآن و دیگه هیچ آرزویی ندارم،هیچ رویایی ندارم،چقدر ادامه دادن سخته،تنها چیزی که حس میکنم درده،دردِ فیزیکی.چقد نفرت تو قلبم جمع شده،کاش همه چی آ
۱۰۶ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
دراز کشیدم رو تخت،سعی کردم یه کتاب بخونم،که مامان یهو اومد تو و گیر داد بیا بریم بیرون.منم اصصصلاً حوصله نداشتم.و خب قطعاً واسش غیر طبیعی جلوه کرد چون من همش دارم غرغر میکنم که بریم بیرون! گفت چته؟چی
۱۰۷ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
I'll cry until the candles bu down this place.
۱۰۸ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
مکالممون بیشترش سکوت بود ، اونم مثل من داشت سعی میکرد بین هجوم اشکهاش نفس بکشه.
۱۰۹ - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:29
یعنی کسی تو این دنیا هست که تنهاتر از من باشه؟:)
۶۰ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
- اون چیه؟+ داشتم نامه ی خداحافظیمو می نوشتم :)- می شه ببینم؟سرمو تکون دادم یعنی آره.نامه رو براش خوندم.سرشو بلند کرد. عزیزم :") اونم بغض کرده بود- مح ؟+ جونم- واقعاً می خوای اینو بهش بدی ؟+ آره :)به
۶۱ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
درست مثل اینه که یکی بشینه طناب دار خودشو ببافه نه؟=)
۶۲ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
آدم از یه جایی به بعد میفهمه که توو زندگیش به طرز عجیبی تنهاس! توو زندگی به هیچکس نباید وابسته بود. به هیچکس نباید تکیه کرد. و به هیچکس نباید امید داشت.. آدم باید خودش به همه جا برسه. تنهایی. آدم باید
۶۳ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من حسود نیستم من ح
۶۴ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
بعضی وقتا توهم می زنم که میتونم خودمو از این وضعیت نجات بدم ولی بعدش دوباره به خودم میام بعد دوباره به این فکر می کنم که مح چرا نمی میری؟نمیشه بمیری؟ مغزم داره از کار می افته. دارم از شدت فکر و فکر و فکر دیوونه میشم. بی وقفه فکر می کنم. با خشم و نفرت فکر میکنم.دارم خفه می شم.مثل کابوس می مونه. ای کا...
۶۵ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
یه روز یه چیزی توی وجودش جوونه زد. جوونه ای که خورشید قلبشو بعد از مدت ها روشن کرده بود. جوونه روز به روز بزرگتر می شد. اون قدر بزرگ شد که گل داد. بوی گل، حالا تمام وجودشو پر کرده بود. از عطر گل نازک و لطیفش سرمست بود. اما یه روز تصمیم گرفت، گل قشنگشو برای یک نفر بچینه. اون یک نفر اما... پرپر کرد آخ...
۶۶ - تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 8:36
دیشب به گه ترین شکل ممکن گذشت.صبح حالم خوب بود و بعد یهو دوباره احساس خفگی اومد سراغم و الآن حالم از عالم و آدم به هم میخوره. فقط دلم میخواد بخوابم که از فکر و خیالای آشغال تو سرم خلاص شم که نمیتونم چ

برچسب‌های مرتبط

301 area code | 30 rock | 30 seconds to mars | 300 blackout | 30 for 30 | 30 minute timer | 30 day challenge | 3005 lyrics | 310 area code | 312 area code