۲۸
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
۲۸ * هرشب و هرشب یادم میاد که ده قدم باهم فاصله داشتیم و من نمیتونستم از پشت اون غرفه های لعنتی بیام بیرون که ببینمش،نمیتونستم صدای لطیفشو بشنوم،نمیتونستم برم به پاش بیفتم و بگم یا منو بکش یا دیگه نرو...اون نمیدوست که توی فاصله یِ چندقدمیش دارم عر میزنم،هرچند اگر میدونست هم براش فرقی نداشت.بعد از او...
۲۹
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
زندگی چقدر بی ارزش به نظر میرسه..:)
۳۰
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
۳۰ * خیلی خیلی خیلی وقت پیش هم یه بار دلم اینجوری برات تنگ شده بود.. بغلت کردم..چیزی نگفتی..دستای مهربونت دورم حلقه شدن.. ضربان قلبم انقد تند شده بود که میترسیدم بقیه متوجه بشن =) با اون دستای قشنگت کمرمو نوازش کردی..سرمو فرو کردم تو گردنت...توی اون فرورفتگی قشنگ روی گردنت که خیلی دوسش داشتم:) - خب ...
۳۱
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
۳۱ * ماه رمضونم که تموم شد...۵ کیلو کم کردم:| امروز که خودمو وزن کردم ۴۸ کیلو بودم:| دلم نمیخواد لاغر شم.لاغر بشم خیلی زشت میشم:| همین الآنشم به قدر کافی زشت هستم:|ننم میگه به خاطر کم شدن آب بدنمه و بعد ماه رمضون وزنم برمیگرده.امیدوارم راست بگه:| ¡
۳۲
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
دلم صداتو میخواد.. چقد پررو شدم جدیداً چه آرزوهایِ محالی دارم :))
۳۳
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
۳۳ * مدتیه که یه نفر بدجوری ذهنمو مشغول کرده.یه نفر که اصلاً بهش نزدیک نیستم و شاید دو سه بار بیشتر باهم حضوری حرف نزده باشیم.نمیدونم چرا ولی خب اون به نظر میاد که تو یه حالت دپرشن مزخرفیه (مثل خودِ من)و با اینکه اصولاً به من ربطی نداره دلم نمیخواد ناراحت باشه ،ناراحتیش بدجوری ناراحتم میکنه و خب من ...
۳۴
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:00
۳۴ * یه عطر لامصب داشتم که فقط صرفاً چون بوی اونو میداد خریده بودمش.این کارگرایِ لعنتی ای که قرار بود وسایل جدید اتاقمو بیارن اتفاقی انداختنش پایین شکست .و من خبر نداشتم تا شب که رفتم تو اتاق تا بخوابم.و نیازی به توضیح نیست که چه حالی شدم وقتی رفتم تو اتاق:))) اما بعد مدتها این اولین باری بود که بدو...
I bet old messages will kill me
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 2:33
- Are you tired? + Nope - So what’s wrong darling + Idk…I want to hug ya... .-.
۹۵/۱۰/۱۳
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 2:33
سالگرد اولین و آخرین بوسه مون مبارک :)
دلگرم کننده ترین حرفی بود که تاحالا شنیدم
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 2:33
تو، یک چهارم آدمای مهم زندگیمو تشکیل میدی.
30
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 19:02
اصلاً از این که کاری کردم که ازم متنفر شن ناراحت نیستم. تنها بودنم اصلاً برام سخت نیست..چون وقتی با اونا بودمم تنها بودم :]
31
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 19:02
چند وقته قلبم درد میگیره ولی میترسم به ننه بابام چیزی بگم
28
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 22:36
تک تک روزایی که ناراحت بودن یا مشکلی داشتن و کنارشون بودم یادمه،اونموقع هایی که تو بغلم گریه میکردن و ازم قول میگرفتن کسی چیزی نفهمه.ولی حالا که من نیاز دارم یکی کنارم باشه توی این روزای لعنتی هیچکس نیست.هیچکس.
29
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 22:36
هرچقدرم به خودت بگم اصلاً برام مهم نیست که زشتم بالاخره مجبورم قبول کنم که بعد از دیدن اون استوری لعنتی با خودم فک کردم کاش منم خوشگل بودم و چشم رنگی داشتم... آره خب. اون خیلی کیوته. من حالتو بهم میزنم. *laughes* ازش متنفرم...از آدمی که حتی نمیشناسمش=) چرا مثل احمقا رفتار میکنم=) باید با قیافه ی مشم...
26
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 19:53
نمیشه الآن یهو ظاهر شه اشکامو پاک کنه بغلم کنه بگه گریه نکن ببین من اینجام :) نه :) نمیشه :) دیگه هیچوقت نمیبینمش :) پس کی قراره از این توهمات و خیالاتم بیام بیرون :)
27
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 19:53
۱۴۲ روز دوری بس نیست لعنتی؟ از کی انقدر بی رحم شدی :)
24
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 20:21
دکتره نیم ساعت معاینم کرد آخرشم هیچ غلطی واسه سردردام نکرد،تنها چیزی که گفت این بود :چقد فشارت پایینه،چجوری هنوز زنده ای؟ :||||||
25
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 20:21
نمیدونم این بازی مسخره تا کی قراره ادامه پیدا کنه.حتی یه ذره که بهش فک میکنم دستام میلرزه و سردردم یه جوری میشه که انگار یه کمربند آهنی رو محکم دور سرم بستن و مغزم داره میزنه بیرون.به خودم میگم آره،همه چی تقصیر تو بود،همه چی تقصیر تو بود که تووو ماااچ احساساتی بودی تقصیر تو بود چون دوسش داشتی تقصیر ...
23
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:19
داشتم موهاشو ناز میکردم یهو رفت عکس بعدی:| :| :|
22
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:21
امروز صبح وقتی بیدار شدم یادم نمیومد زخمای روی دستم از کجا اومدن ولی با خودم گفتم بالاخره قولتو شکستی،ولی اشکال نداره،مگه غیر از اینه که اونم قولشو یادش رفت؟هو کرز.