بعضی وقتا توهم می زنم که میتونم خودمو از این وضعیت نجات بدم ولی بعدش دوباره به خودم میام بعد دوباره به این فکر می کنم که مح چرا نمی میری؟نمیشه بمیری؟ مغزم داره از کار می افته. دارم از شدت فکر و فکر و فکر دیوونه میشم. بی وقفه فکر می کنم. با خشم و نفرت فکر میکنم.دارم خفه می شم.مثل کابوس می مونه. ای کاش زودتر بیدار بشم از این کابوس ترسناک.
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبری