20
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 16:52
دیگه لورازپامم اثر نداره انگار :)
21
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 16:52
ترجیح میدم کل پامو با تیغ خط خطی کنم و مثل اوندفعه بازم عفونت کنه و از شدت درد نتونم راه برم تا اینکه این سردردای وحشتناک بعد از گریه رو تحمل کنم...
19
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:14
فقط واسه یه لحظه یادم افتاد این آدمی که حالا حتی جوابمو نمیده یه روزی میگفت عا فاکینگ کر جاست تاک تو می.
18
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 4:37
هم دیگه نمیخوام زندگی کنم هم جرئت ندارم خودمو بکشم هار هار هار
17
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:22
انتقام تک تک این شبارو میگیرم ازت عوضی
16
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:55
الآن باید جیغ بزنم٬گریه کنم و موهامو بکنم ولی به جاش به لست سین عه لانگ تایم اگو زل زدم و حس میکنم ریه هام دارن میسوزن.میخوام بالا بیارم.
8
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:57
چرا یکی نمیاد بهم بگه واقعاً از چهارساعت زل زدن به یه عکس چه نتیجه ای میخوای بگیری؟الآن منتظری یهو از عکس بیاد بیرون؟؟؟:|
9
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:57
هیچ غلطی نمیتونم بکنم،آل آی کن دو ایز کرای:)فقط منتظرم تنها بشم هی کرای کرای کرای^^ همش جلوی چشممه که داره اون دستای ظریفشو میکشه روی گونه هام:) چرا هنوز زنده ام؟:) فاک می:)
10
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:57
من انقد اینجا میشینم و به این گوش میدم و گریه میکنم تا بمیرم.سیریسلی.
11
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:57
از ذهن من گمشو بیرون لعنتی :(
12
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
دوازده شب خسته و کوفته برگشتم خونه.خیللیییی خسته بودم،علی رغم شبای قبل که مجبور بودم به زور قرص خودمو بخوابونم.تقریباً روی تختم بیهوش شدم.. کابوس دیدم...حتی نمیشد تشخیص داد که دارم خواب میبینم یا واقعیت..توی خواب دیدم که توی تابوتم و دارن منو میبرن سمت قبرستون...جیغ میزدم ولی هیچکس صدامو نمیشنید...ا...
چرا باید ساعت چهار و بیست دقیقه صبح همچین چیزی بیاد تو ذهنم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
- چرا قلبت تند تند میزنه؟ + ینی تو نمیدونی؟*_* -نه من خنگم:))))
13
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
از خودم پرسیدم که هدفت از زندگی کردن چیه سیریسلی؟دو ماه و نیم پیش که شدیداً به خودکشی فکر میکردم یه روز نشستم با خودم فکر کردم اگه الآن بهت اهمیت نمیدن با مردنم عزیز نمیشی.و یه سری آدما هستن که برات مهمن و دوسشون داری،تو نباید با همچین کار احمقانه ای اونارو آزار بدی.واسه همین بود که تصمیم گرفتم سورو...
14
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
یکی از ویژگیایِ مزخرفم که هیچوقت نتونستم تغییرش بدم اینه که وقتی یه چیزی ناراحتم میکنه به جای اینکه سعی کنم فراموشش کنم میرم میشینم یه گوشه و انقد بهش فکر میکنم که جونم دربیاد.
شاید واقعاً وقتشه یه فکری به حال خودم بکنم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
15
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:56
انقد بی ارزشم که هر دروغگوی عوضی ای به راحتی به خودش این اجازه رو میده که باهام بازی کنه :)