دوازده شب خسته و کوفته برگشتم خونه.خیللیییی خسته بودم،علی رغم شبای قبل که مجبور بودم به زور قرص خودمو بخوابونم.تقریباً روی تختم بیهوش شدم..
کابوس دیدم...حتی نمیشد تشخیص داد که دارم خواب میبینم یا واقعیت..توی خواب دیدم که توی تابوتم و دارن منو میبرن سمت قبرستون...جیغ میزدم ولی هیچکس صدامو نمیشنید...از خواب بیدار شدم،ساعت تقریباً دو بود،خیلی ترسیده بودم.خوابم نمیبرد.حس بدی داشتم.نزدیک نیم ساعت همینجوری بودم که پلکام کم کم دوباره گرم شد...
...داشت با دستای خودش سنگ قبرمو میذاشت...داشت می خندید...می خندید...!!!
وقتی بیدار شدم خیلی بد گریه کردم..مثل نوزادایی که نصفه شب بیدار میشن و با صدای گریشون همرو آزار میدن..مامانم ترسیده بود،دلم نمیخواست جلوی اون گریه کنم ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم.صدای هق هق ام خیلی خجالت زدم میکرد.خیلی.
برچسب: 123movies,12,12 monkeys,123greetings,127 hours,12 angry men,12 weeks pregnant,12 tomatoes,12th amendment,123rescue,
نویسنده: مهدی اکبری