هر شب که می خوام بخوابم به خودم می گم "ناراحت نباش مح ! فردا حتماً روز بهتریه!" و همچنان روز بعدش اتفاقای تخماتیک تری میفته و هر روز فیس پالم های بیشتری نصیبم می شه :/ و در ادامه یه وقتایی مثل الآن انقدر بهم فشار میاد که میام اینجا بنویسم ولی انقدر همه چی مزخرفه نمی دونم از کجا باید شروع کنم :| فقط امیدوارم وسط نوشتن شروع نکنم به عر زدن تا اوضاع از اینی که هست لوس تر نشه :|
اولاً که من ذهنم فاکینگ درگیره،چون داریم به عید نزدیک می شیم و من واقعاً می ترسم اگه بخوام خونه درس بخونم همش بگیرم بخوابم یا وقتمو هدر بدم یا بقیه بخوان برن بیرون و منم دلم بخواد باهاشون برم و اعصابم خورد شه و این داستانا:/ از قضا اردوی مطالعاتی مدرسه واقعا قراره خوب برگزار بشه و من وقتایی که اردوی مطالعاتی می مونم واقعا بازده درس خوندنم بالاست اما از طرفی واقعا دلم نمیاد و خجالت می کشم مامان بابام این همه واسم خرج کنن:/ اگه رتبم خوب نشه چی؟:|واقعا نمی دونم باید چی کار کنم.هرکاری کنم ریسکه و من واقعاً عقلم کار نمی کنه.اگه اردو نرم عذاب وجدان نمی گیرم اما ممکنه برینم به گلدن تایم عید.اگه برم بازده درس خوندنم میره بالا ولی نمی دونم ارزششو داره یا نع:( مامانم اصرار می کنه برم اردو ، ولی من فعلاً میگم نه. امروز گفت می خوای استخاره بگیری؟ و من واقعاً استقبال کردم چون می دونم که صدسالم بگذره خودم نمی تونم تصمیم بگیرم=)) و الآن فقط منتظرم ببینم نتیجه استخاره چی می شه.هرچی بشه همون کارو می کنم.
ثانیاً هرچی می گذره من بیشترو بیشتر استرس میگیرم.دل درد و حالت تهوع و اینارو که از اردیبهشت پارسال داشتم.اما چند وقت پیش دست راستم خیلی بی خودی شروع کرد به درد گرفتن.هربار با باند کشی می بستمش تا زیاد تکون نخوره و بعد یه مدت خوب می شد.الآن درد ندارم اما وسط کلاس ، وسط درس خوندن، یا حتی وقتی یهو نصفه شب از خواب بیدار میشم خیلی بی دلیل شروع می کنه به لرزیدن! جمعه رفته بودیم تیراژه و من یه چیز سنگین دستم بود ( نمی دونم چرا انقدر احمقم که با دست راست گرفته بودمش :| ) و وقتی اونو گذاشتمش زمین، دستم عملاً نمی لرزید ، می پرید!! هانا شاهد این صحنه مزخرف بود و داشت از ترس سکته می کرد.من خودمم واقعاً ترسیده بودم :| همین چند مین پیش داشتم اینارو برای مامانم تعریف می کردم .گفت "وای محی یعنی تو از الآن انقد استرس داری؟:/" گفتم "آره لابد" گفت "اینطوری نمیشه که " گفتم " خب چی کار کنم ؟:" گفت"خب رو خودت کنترل داشته باش.انقدر استرس نداشته باش " !!!! و من نمی دونستم چجوری باید تشکر و قدردانی به عمل بیارم از این راه حل جامع و کاملش ![]()
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبری